الشيخ حسين المظاهري
50
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى)
--> بر فرض كه چنين امرى ، عادّى و معمول بوده است ، امّا مخالفت پيامبر با اين شيوهء معمول ، دليل بر آن است كه عنايت الهى و كرامت پيامبر ، متوجّه همان افرادى است كه به امر خدا جمع شدند . و اين عنايت ، ديگر نزديكان پيامبر مانند عباس و فرزندانش و ساير افراد بنى هاشم و دختران حضرت فاطمه و ديگر زنان پيامبر را كه در خانهء ايشان زندگى مىكردند در بر نگرفت . اسقف نجران نيز دريافت كه اين افراد خاصّ ، مورد عنايت خدا هستند و از شرافت و عظمت و اهميّت بسيارى در درگاه خدا برخوردارند ؛ لذا با ديدن ايشان - مطابق روايتى كه به نقل از ابن اسحاق در كشاف آمده است - گفت : « من چهرههايى را مىبينم كه اگر خدا بخواهد كوهى را از جاى بركند ، با آنها بر مىكند . » ثانياً ، اين كه مراد از ( انفس ) در اين جا ، مردان يعنى رسول خدا و على باشد ، به دو دليل نادرست است : 1 . دستور دادن شخصى به خود و دعوت خويشتن به كارى ، نامعقول و بر خلاف نظر دانشمندان علم اصول است كه مىگويند : هيچ گويندهاى مشمول خطاب خود واقع نمىگردد ، مثلًا هر گاه كسى ، گروهى را فراخواند ، خودش در زمرهء فراخواندهشدگان به شمار نمىآيد . 2 . روايتى است كه ابنحجر در الصواعق المحرقه ذيل همين آيه شريفه از دارقطنى نقل مىكند : « على در روز شورا با اين آيه با اهل شورا احتجاج نموده و فرمود : شما را به خدا سوگند ، آيا كسى غير از من در ميان شما هست كه از لحاظ خونى از من به پيامبر نزديكتر باشد ؟ آيا كسى غير از من هست كه پيامبر او را نفس خود شماردو فرزندانش را فرزندان خويش بداند و زنانش را زنان خود ذكر كند ؟ مردم پاسخ دادند : بهخدا سوگند خير . » ثالثاً ، اين سخن كه هر كس مدّعى برابرى على با پيامبر باشد ، از دين خارج است ، خودش خارج شدن از راه حقيقت آشكار است ؛ زيرا مقصود علّامه برابرى در ويژگىها و كمالات ذاتى است ، نه آن ويژگىهايى كه موجب برگزيدگى آن حضرت به پيامبرى و امتياز او از على باشد . و اين گونه برابرى ، مفاد حديثى است كه در كتاب كنز العمال ، باب فضائل على به نقل از ابن ابى عاصم و ابن جرير كه آن را صحيح نيز مىشمارد و طبرانى در الاوسط و ابن شاهين در السنه ، وارد شده است : پيامبر به على فرمود : از خدا هيچ چيز را نخواستم مگر اين كه مانند آن را براى تو نيز خواستم . و هيچ چيز نيست كه از خدا خواسته باشم امّا به من نداده باشد ، به استثناى مسألهء نبوّت كه به من گفته شد پس از تو پيامبرى نيست . دليل ديگر ، روايت مستفيضى است كه از پيامبر نقل شده مبنى بر اين كه « إن عليا منّى و أنا منه » ؛ على از من است و من از على . پس اين آيهء شريفه ، بر امامت على دلالت دارد ؛ زيرا برابرىِ او با رسول اكرم در تمام خصوصيّتها به استثناى امتياز نبوّت ، مستلزم آن است كه على نيز مانند پيامبر از مؤمنان نسبت به خودشان سزاوارتر باشد و از تمام جهات نسبت به ديگران برترى داشته باشد و پيروى او از ديگران ، همانند پيروى پيامبر از ديگران ناممكن باشد . ( دلائل الصدق لنهج الحق ، ج 4 ، صص 401 - 406 با تلخيص )